Farah Notash

کودکان عروس

فرح نوتاش 11.1. 1392

 

او دارد می ترسد

صدای التما سش را گوش کنید

زنگ فریاد کودکانه اش

سکوت شیشه ای شب می شکند

گوش کنید

نه... نه... حاج آقا... نه ... نه

ملای بد هیبت به تن کوچک اوحمله ور است

گوش کنید ... دارد مادرش را می خواند.

وای مامان ...وای مامان....سوختم...سوختم

به دادم برس

دارد جیغ می زند...صدای تیز کودکانه اش

چون تیغی قلبم را می شکافد

 

این کوچه چه تاریک است

این دوروبرا نیست کس جزمن

و من یک دنیا  تنهایم

انعکاس فریادش در جان ملتهبم

غوغای اضطرابی را دامن زده است

بشکنم در را ... بشکنم شیشۀ پنجره را

 سنگ ... آجر... اینجا هیچ چیز پیدا نمی شود و کفشم بی پاشنه

صدایش دارد خاموش می گردد.

او دارد می سپارد جان

 

 حال دیگر ...سیاهی و سیاهی

و مطلق است سکوت

من و سرما...

من و تنهایی و اینهمه درد

 که می سوزاند مغز استخوانم را

کاش می شد فریادی بزنم که

تمامی چراغ های زمین

یکدفعه روشن گردند

و همه به این کوچه تاریک بیایند

و این دختر خردسال را از از خلوت ملا بیرون

و تمام خانه ها را بر سرتمام ملا یان جهان ویران بکنیم

 

فردا درقطعه  کودکان عروس

 در گورستان های ایران عبوس

بر سنگ قبرهای کوچکشان نوشته خواهد شد

نو عروس شش ساله

نوعروس هشت ساله

نوعروس ده ساله

وحمل آرام تابوت سیاهی بر دوش همگان

از شرف و غیرت و آبرویی انسانی

که به تازگی مرده

با دست نوشته ای در پی اشان

اصلاح طلب  

Womens-power.farah-notash.com