Farah Notash

دختر اسیدی

در حصار آیینه ها

به تو ...

ودر تلاقی نگاه های بی نهایت

شعله های درد و رنج  و عصیان است

که مکرر فریاد می شود

 

آنگاه صداهایی نرم که در فضا می پیچد 

آرام ... کمی آهسته

مبادا .... شیشۀ ترد و خام باور مردم

ترکی بر دارد

 

من سراسر دیوار های تنها اطاقم را

آیینه های بسیار آویخته ام

و دگر جایی نیست ...

بی نقش و منفعل بی کار

به هر سمت و سو که می چرخم

تویی که با انتظار و حسرت و عصیان

تویی که می شوی فریاد

 

و تمامی آیینه ها که می گویند

آری ... آری زندگی زیباست

لیک به حول یک فریاد

که خلاصه می شود معنای زندگی

از آغاز ... تا به نقطۀ پایان

در وجود آن فریاد.

و باید که در اوج و قدرت

به غرش خشم آتشفشان ز قلب زمین

قبل از فوران آتش روان باشد.

 

آهسته ... در توان من نمی گنجد

بس دیر است...

بارها گذشته اهرمن ... ز خط سرخ

و قت آن است که

واژۀ آهسته ... با ضربدر قرمز

 بر رویش دیده شود

و در فروغ مشعل آگاهی

 این بلاهت عریان رد

 و محکومیت ابزار بردگی

به خرد کردن شیشۀ باور مردم خام

مصمم و فعال

 

در حصار دائم تمامی آینه ها

طرح صورت زیبایت اگر چه محو

لیک بر جانم ...

و تنها صدایی که می شنوم

صدای چکیدن دانه های اشگ تو...

انتقام کلمه ایست بس کم مایه تر از

بار آن روز واقعه

باور کن

 

فرح نوتاش

وین   8 ماه مه 2015

Book 7

www.farah-notash.com         Women’s Power

womens-power.farah-notash.com